من از هیجا شانس نیوردم نه خانواده نه فامیل پدری نه مادری کلا از بدو تولد فقط برام ریده بودن
میخوام قرص خواب بخورم و تا اثرشو بزاره برم دوش بگیرم و اگه همچنان خوابم نمیومد فیلم ببینم، این فیلم هم باز یک فیلم یک قسمتی کره ای هست که بازیگر نقش اصلیش بانو سوسانوعه:)) البته من از قبل نمیدونستم یکم از فیلمو که دیدم متوجه شدم:)
+دیشب نشد ادامه فیلم رو ببینم امروز عصر دیدم با اینکه اول فیلم خورده بود تو ذوقم و دوسش نداشتم ولی بقیه شو نگاه کردم و خوشم اومد چقدرم باهاش گریه کردم، این فیلمایی که بهشون میگن غمگین حقیقتا زندگی خودم خیلی ازشون غمگین تره، فیلم فقط باعث میشه یجاهاییش همزاد پنداری کنم بتونم به حال خودم گریه کنم و حالم بهتر شه.
#سینمایی مرد عاشق
امشب بعده مدت ها که هوس قرمه سبزی کرده بودم میتونم بگم دو سه ماه شام قرمه سبزی بود:)
خستم از مشکلات تموم نشدنی ادامه دار، مشکلاتی که باعث و بانیش خانواده بودن و هستن آخه تا کی باید بابت خانواده عصابم خورد شه؟ تا کی باید زجر بکشم؟چرا هر چی دورو ور خودم رو تماشا میکنم هیچ دختری به بدبختی و تنهایی من پیدا نمیشه؟
حتی خستم از اینکه انقدر آرزوی مرگ کردم
چرا نمیشه یبار یه چیز به نفع من پیش بره،چرا نمیشه یکدفعه یه اتفاقی باعث خوشحالی من شه؟ تا کی باید شکنجه روحی بشم؟
دیگه به خدا اعتقادی ندارم که بخوام برام بسازه یعنی اصلا هیچ چیزی نیست و وجود نداره که برای من کاری کنه
چرا حتی عرضه ی خودکشی رو ندارم؟میخوام زنده بمونم چی بشه به کدومامید؟ اصلا امید به چی؟
دیروز خیلی زیاد دلم گرفته بود و حتی شب حوصله نداشتم طبق روال هر شب برم دوش بگیرم داشتم منصرف میشدم که گفتم نه باید حتما دوش بگیری، برای بعده حموم هم یه فیلم یک قسمتی کره ای دانلود کردم که طبق گفته ها فیلم غمگینی هست و من که اصلا این سبک رو دوست ندارم گفتم به حالو هوای الانم میخوره بزار نگاه کنم، دیشب نصفشو دیدم بعد خوابیدم، فعلا که به جای غمگینش نرسیده! تا بقیه شو امروز ببینم.
ساعت سه نصفه شب هم از دل درد پریود از خواب بیدار شدم و فهمیدم چرا روز قبل انقدر مودم پایین بوده
+بقیه فیلم رو دیدم تا حدودی غمگین بود و به خاطر شرایط روحی خودمباعث شد اشک هم بریزم!! یجا تو فیلم به شخصیت اصلی پسرِ داستان گفتن قوی بمون،من با خودم تکرار کردم دیگه چقدر قوی بمونیم چقدر دووم بیاریم؟بدنیا اومدیم که فقط مجبور به قوی بودن باشیم؟
#سینمایی همیشه
یه پستی تو اینستا هر چند وقت به چشمم میخوره، یک قبر که یه دسته گل خوشگل روی مزارش هست البته معلومه که توی ایران نیست
وقتی تصور میکنم آدمیزادی اونجا خوابیده عمیقا احساس آرامش میکنم
چقدر انسان موجود بیخودیه چقدر زندگی بیهوده ست چقدر همه چی بی معنیه
کراکت مرغ و پنیر پمینا رو من شخصا خیلی دوست دارم که البته مزه هاش هر از گاهی یه کوچولو فرق داره ولی خب بازم قابل قبوله

من اصلا و ابدا نمیتونم منکر این بشم که همه ی آدما سبک زندگیشون فرق داره طرز فکرشون فرق داره ولی، ولییییی یک طرز فکر رو نمیتونم قبول کنم اونم بچه ی دوم و سوم بدنیا اوردن تو این شرایط فوق بحرانی کشور چون این فقط یه تصمیم شخصی حساب نمیشه آینده و زندگی بچه ای که بدنیا میاد خیلی مهمه و بعد بچه اگه خوب تربیت نشه و نیازاش سرکوب بشه بعدها در آینده به دیگران تو جامعه هم آسیب میزنه و اصلا هم این جمله رو هیچ جوره نمیتونم قبول کنم که لابد شرایطش رو دارن من هر چی آدم میبینم که تصمیم به بچه داری میگیره از خرید وسیله برای بچه و حتی پوشک و شیر خشک میناله خب چه اجباریه؟
خیلی زیاد دلممیخواد تو هوای بارونی و خنک برم ترکیه
برج گالاتا رو ببینمچیز کیک معروفش رو بخورم، خیابون های قشنگش مردم خونگرم و حیوون دوستش رو با نم بارون تماشا کنم، بتونم مکان های قشنگ دیگه ش رو هم ببینم و تو ذهنم سیو کنم.
جدیدا دارم فکر میکنم دایره ارتباطات آدم باید زیاد باشه یا کم؟
من شخصا آدمی نیستم که با یه سری جمع در رفتو آمد باشم که در کنار تفریح و خوش گذرونی مدام به هم کنایه میزنن و تند صحبت میکنن و گاهی باید در مقابلشون حالت دفاعی بگیری، ولی خب اکثر آدم ها خیلی بیشتر از قبل خودخواه شدن و گذشتشون کم شده و اگه بخوای بیشتر تو رفتو آمد باشی یه چیزایی رو باید به جون بخری
از طرفی هم دایره ارتباط کم باعث میشه تجربیات و اطلاعات کمتری تو خیلی از مسائل داشته باشی و خیلی از دوران زندگیتو تنهایی بگذرونی
به نظرم ارتباط داشتن زیاد بهتره، ولی خب آدما نسبت به قبل خیلی عوض شدن و آدم ناچار میشه اکثر مواقع تنهایی رو انتخاب کنه مگه اینکه بتونی از یه سری رفتاراها و اخلاق آدم های دورت بگذری.
زمان دانشگاه با یه خانمی از ترم اول همکلاس شدم که ده دوازده سالی از من بزرگتر بود چون زود ازدواج کرده بود و بچه دار شده بود دیرتر تصمیم گرفت بیاد دانشگاه، خلاصه هر بار که تلفنی حرف میزنیممیگه از شوهر چه خبر شوهر نکردی؟دیگه داره دیر میشه شوهر کن چقدر سخت میگیری بالا پایین نکن، دیگه کی میخوای بچه دار شی پس و این حرفا...
حالا کاری ندارم این مسائل خیلی شخصیه و نباید بیانش کرد ولی هر دفعه که زندگی خیلی بهش سخت میگذره و به بی پولیو چه کنم چه کنم میوفته همین سوال که چرا شوهر نمیکنی رو از من میپرسه ولی بلافاصله میگه من شوهر کردم کجا رو گرفتم:))) تو هم هر وقت خواستی ازدواج کنی یه شوهری پیدا کن از پس زندگی بر بیاد بتونه زندگی رو بچرخونه:)))
هنوزم شمال داره بارون میاد کاش میتونستم تو همون کلبه هفته ی پیش باشم و جنگل بارونی رو تماشا کنم صدای پرنده ها رو گوش بدم
با خودم که نمیتونم تعارف داشته باشم من فقط آرامش رو تو مرگ میبینم، فکر نمیکنم هیچ وقت هم تا روزی که بمیرم نظرم عوض شه
حدودا شش هفت ماهه پیش من تو یک آنلاین شاپ برنده دویست هزارتومن هدیه کارت به کارت شدم، اما فکر میکنم ادمینش وقتی از من شماره کارت خواست فراموش کرد شماره کارت رو بده به کسی که قراره واریز کنه من بعدش یکی دو بار پیگیر شدم هی گفتن نه ما به نوبت واریز میکنیم و کارمونبلدیم چیزی یادمون نمیره!!!! و همچنان دیروز هم که باز بهشون یادآوری کردم گفتن بعدا واریز میکنیم!
آقا منو میگی دیگه بعده شش هفت ماه قاطی کردم گفتم دویست هزارتومن اصلا مبلغی نیست که من بابتش بخوام چند بار پیام بدم موقع لایکو شِیر خوب بلدین تک به تک شرایط چک کنید مبادا گزینه ای رو فراموش کرده باشیم اونوقت برا دویست هزارتومن هدیه جوری برخورد میکنید انگار دویست میلیونه بعد هم اون پیج رو بلاک کردم:)))
و بعده اینپیام هدیه رو سریع برام واریز کردن :دی
+دویست هزارتومن اصلا مبلغی نیست ولی خب وقتی قولشو داده بودن هی یه چیزی قلقلکم میداد نباید بیخیالش بشم
+بماند که همون دیشب یه مسئله ای پیش اومد و تا همین الان بابتش عصبی ام و امروز هم یه مسئله عصاب خورد کن تر، جدید شنیدم:(
اصلا فکرشو نمیکردم اوج تابستون برم شمال و انقدر خنک باشه،هر چهار روزش هم بارونی بود، چقدر جنگل بارونی قشنگه خصوصا داخل جنگل کلی گوسفند و چندتا خرگوش هم این چند روزو باهات زندگی کنن^_^وقتی سنم کمتر بود از خودممیپرسیدم انتخابم بین جنگل و دریا کدومه؟ الان صددرصد میگم جنگل اما جنگل خنک و بارونی
