از بس حموم میرم دوستام بهم میگن "ماهی" این چند روز گاهی اوقات که با خودم میگم حالا وقت هست بعدا هم میتونم برم میگم اگه جنگ شه آب قطع شه چی؟؟؟سریع میپرم‌ تو حموم:))

اطرافیان من که زیاد باهاشون مراوده ای ندارم و میشه تو دسته فضول و خاله زنک گذاشتشون، دو جور راجب من فکر میکنن:

1.مثلا من تو یک رابطه طولانی مدت حدود ده ساله هستم و هنوز فرصتش پیش نیومده از آقا داماد رو نمایی کنم:))

2.اگه هنوز ازدواج نکردم دلیلش اینه دنبال یک شخص فوق العاده پولدار و همه چیز تموم میگردم که هنوز پیداش نکردم:))

و منی که دلم میخواد زندگیمو بزارم یه گوشه و خودم ازش فرار کنم-_-

نخود پلو هستن:)


برچسب‌ها:
آشپزی
+ تــاریـخ جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴ ساعـت 15:38 به قـلـم Me |


چقدر از حامد اسمائیلیون بدم میاد یعنی سه ساله بدم میاد و جدیدا بیشتر...

سال ۹۸ مردم تو غمش، تو شوکی که بهش وارد شد به دنبال حقی که بود تا مدت ها همراهش بودن ولی در نهایت چی شد؟؟دید نمیتونه قدرتی بدست بگیره عقب کشید و لال شد دیگه غم بقیه مردم براش غم نبود

این قدرت چیه بعضی آدما حاضرن حتی خودشونو به خاطرش بفروشن

خوبه مردم تو این موارد آگاه تر شدن

+ تــاریـخ سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴ ساعـت 23:20 به قـلـم Me |


هواشناسی گفته از ده اسفند مجدد هوا سرد و بارونی میشه🌧

+ تــاریـخ سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴ ساعـت 23:14 به قـلـم Me


برای دوران جنگ شمع های وارمر گزینه خیلی مناسبی میتونن باشن

هم بین سه تا پنج‌ ساعت روشن میمونن،هم خودشون داخل یک ظرف فلزی هستن و هم خیلی ارزون و به صرفه هستن

+حس عجیبی دارم یعنی واقعا قراره جنگ بشه؟دقیقا یادمه مدرسه ای بودم بحث تحریم ها و مذاکره باب شده بود و یادم مونده سیاسیون میگفتن توافق نشه مردم‌ زیر فشار تحریم و تورم لِه میشن اگه از همون سال مذاکره انجام میشد چقدر زندگی هامون شادتر بود؟

+ تــاریـخ شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ ساعـت 20:12 به قـلـم Me


من می‌روم
و کلید این خانه دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد!
باران، هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان بر نمی‌گردد…

#معصومه صابر


برچسب‌ها:
شعر
+ تــاریـخ جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ ساعـت 17:34 به قـلـم Me


امروز که حموم بودم با خودم میگفتم اگه جنگ بشه یعنی دیگه یه مدت اینجوری راحت نمیشه اومد حموم؟البته تابستون هم خیلی اوقات آب نداشتیم تو اوج گرما!!! اگه آب هم بود برق نداشتیم!

الان سوپر مارکت بودم چندتا کنسرو و بیسکوئیت خشک و نون خریدم با خنده گفت با همین چند قلم میخواید منتظر جنگ باشید؟!!! گفتم حالا خوبه هم نسل های من و دهه بعد از من دست خالی کف خیابون بودن و جنگو کف خیابون نشون دادن!!!بعد خودش گفت آره آره تازه میگن انقدر کشته دادیم وگرنه تعداد خیلی بیشتره... تو دلم گفتم خب زهرمار پس زر مفت میزنی

تو مغازه از خودته لامصب هر چی دلت خواست میتونی برداری

بعد توقع دارن مثلا چجوری منتظر جنگ باشیم؟@_@کارتون کارتون کنسرو برداریم اینا بیشتر سود کنن؟

+ تــاریـخ جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ ساعـت 16:55 به قـلـم Me


چی‌ به سر این مردم اوردین که حتی وقتی خبر جنگ‌ احتمالی رو شنیدن به شوخی و مسخره میگن عععع پس اگه برق رفت بدونیم جنگ شده... ما کنسروها دوران جنگمون از الان‌ تموم شده و...

واقعا چی به حالو روز این مردم اوردین که به این نقطه رسیدن؟

+ تــاریـخ جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ ساعـت 3:51 به قـلـم Me


همسایمون یه خانم جوونه خیلی سعی کرد یه پسر داشته باشه نشد امروز شنیدم به کسی گفته بعضی وقتا از اینکه پسر ندارم میشینم گریه میکنم،کمک دستم بود

حالا دختراش یکی از یکی ماه تر همه جوره هواشو دارن با توجه به سن کمشون!!!

+ تــاریـخ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 22:56 به قـلـم Me


هوا دقیقا هوای بهار هست جای اینکه هوا زمستونی باشه یعنی چی آخه واقعا یعنی چی؟

بعد سوالی که برام پیش میاد اینه:آیا الان با توجه به این مشکلاتت آبو هوا باید برات مهم باشه؟

1.مشکلات فردی و خانوادگی

2.اینکه اگه جنگ بشه یه سری وسیله ذخیره کنم

3.آینده مبهم خیلی هامون

+ تــاریـخ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 22:54 به قـلـم Me


دو سه روز هوا کاملا بهاری و آفتابی بود یهو الان آسمون شروع به بارش کرد هیچی سرجاش نیست حتی فصل ها...

+ تــاریـخ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 22:12 به قـلـم Me


دلم یهو شله زرد هم خواست البته

بعد یادم افتاد همین الانکه من هوس شله زرد کردم تعداد خیلی زیادی تو زندان ها دارن شکنجه میشن و هزاران آسیب دیگه که قابل گفتن نیست شایدم منتظر مرگ هستن،البته کله زندگی من صرف بقا شده و ناخودآگاهم اینجور احساسات رو سعی میکنه سرکوب کنه ولی به هر حال موضوع قابل انکاری نیست:(


برچسب‌ها:
خدا نیست
+ تــاریـخ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 6:11 به قـلـم Me


دلم موی کراتین شده خواست حقیقتا نخطه

+ تــاریـخ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 5:57 به قـلـم Me


غذا نخوردن این مدتم تازه داره خودشو نشون میده و یه حالت ضعف پیدا کردم و هی دلم میخواد ریزه خواری کنم و خوراکی بخورم

ولی دوست ندارم با خرتو پرت جبرانش کنم باید مفید غذا بخورم

+یه خواننده ناآشنا ازم خواسته بود کامنتدونی رو باز کنم بیاد باهام دعوا ! بفرما کامنت دونی این پست خدمت شما:)

++به خواننده نا آشنا خواستم بگم کامنت خصوصی رو استقبال نمیکنم با کمال احترام

+ تــاریـخ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 21:24 به قـلـم Me |


دیشب یه بچه سوسک رو لِه کردم

با اینکه از آزار رسوندن به هر موجودی زنده ای متنفرم ولی اینکار رو کردم، لحظه ای که مُرد من در نظر اون میتونم یه موجود منفور و وحشتناک باشم...اصلا ندونه هم چرا مُرد من خودم که میدونم!

از خودم و از انسان ها بیزارم موجودات بیخودی که اومدیم روی کره ی زمین و هر کس بنا به قدرتش به ضعیف تر از خودش آسیب میزنه

من تو این نقطه از زندگی حتی از خودم متنفرم.


برچسب‌ها:
تنفر
+ تــاریـخ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 16:34 به قـلـم Me


از صبح سه لقمه نون پنیر با چایی شیرین که خوردم همونه گشنم هست ها ولی میلم‌ نمیکشه‌ چیزی بخورم،فروپاشی روانی میتونه همچین نشونه ای داشته باشه

+ تــاریـخ سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 19:35 به قـلـم Me


و چقدر دشوار است مُردن را آدامه دادن


برچسب‌ها:
مرگ‌ بی صدا
+ تــاریـخ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 23:58 به قـلـم Me


اما...
مرگ دیگر برایم ترسناک نیست


برچسب‌ها:
شعر
+ تــاریـخ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 23:19 به قـلـم Me


سوگ ما رو تغییر می دهد
پس از آن دیگر نمی توانیم آن آدم سابق باشیم.

+ تــاریـخ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 23:2 به قـلـم Me


در مسائل خانه داری به جز آشپزی چیز خاصی سر در نمیارم ولی طبق همین تجربه اندک خودم میگم مایع لباس شویی پرسیل ولی رنگ آبیش خوشبوعه^_^

+ تــاریـخ شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 21:3 به قـلـم Me


یکم‌ فقط یکم ته‌ امیدواری به خودم‌ پیدا کرده بودم وتازه میخواستم کشون کشون خودمو جمع و جور کنم که تو این یکماه دوباره به فروپاشی رسیدم

از کلمه ای به اسم خانواده متنفرم


برچسب‌ها:
مرگ‌ بی صدا
+ تــاریـخ جمعه هفدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 16:13 به قـلـم Me


تو این سی سال سن فهمیدم وقتی پشته هم بد بیاری پشته هم ناامید بشی پشته هم هی تو ذوقت بخوره اتفاقایی که به وقتش باید پیش بیاد ولی اتفاق نیوفته دیگه حالت به راحتی ها با هر چیزی خوب نمیشه چون ذوق و امیدی دیگه واست نمونده

من ذوقو امید از دست رفته مو میخوام

+ تــاریـخ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 1:44 به قـلـم Me


برنامه پامپ امیر حسین قیاسی اون قسمت که فریبا نادری رو دعوت کرده بودن یه تیکه هاییش رو قبلا تو اینستا دیده بودم و تعجب میکردم مردم چرا انقدر به فریبا حمله کردن چون لحن شوخی داشت و به نظرم خیلی بامزه بود.

تا الان تصمیم گرفتم برای دفعه ی اول این قسمت از برنامه پامپ که فریبا نادری دعوت بوده رو ببینم و واقعا لذت بردم و فهمیدم چرا برعکس خیلی ها من با فریبا نادری تو این برنامه حال کردم چون خودم تا وقتی مهربونم که مهربونم ولی بخوام جدی باشم و چیزی اذیتم کنه قشنگ کارا و لحن فریبا نادری رو به خودم میگیرم و خیلی خودخواه و لج درار به نظر میام تا گفت فروردینیه فهمیدم از کجا سرچشمه میگیره:)) وجه مشترک فروردینی هاست گمونم:))

+ تــاریـخ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 0:14 به قـلـم Me


غمگینم و همین...قصه و حرف تکراری.

+ تــاریـخ شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 19:35 به قـلـم Me


هیجا جز بلاگفا نمیتونه غار تنهایی من باشه حتی نوشته هایی که این مدت به وبلاگم دسترسی نداشتم با همون تاریخ و حتی ساعت تونستم منتقل کنم اینجا

آقای شیرازی همینجوری اینجا رو با همین کیفیت پابرجا نگه دار با تشکر:))

+ تــاریـخ پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 17:18 به قـلـم Me |


خیلی جدی رفتم راجب خودکشی با قرص برنج سرچ کردم هر چند مرگ دردناکی باهاش داری اما خب به نظرم مهم اینه بالاخره تموم میشی فکر کنم اگه واقعا قرص برنج پیدا میکردم اینکارو میکردم!!!
زیاد به مردن فکر کردم تا به امروز ولی تا این حد برای خودکشی رو پیش نرفته بودم

+ تــاریـخ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 21:28 به قـلـم Me


احساس میکنم تموم شدم و فقط مرگ برای من چاره ست

+ تــاریـخ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 18:49 به قـلـم Me


دروغ چرا وقتی کیلیپ های کشته شده ها و جسدهاشون تو کاور یا کیلیپ بابای سپهر که دنبال سپهرش میگشت رو دیدم آرزو کردم کاش جای یکی از اون جوون ها من توی کاور بودم...اونا عزیز دل یه خانواده بودن ولی من هیچ وقت خانواده دلسوزی نداشتم همیشه بی پناه همیشه بی پشتوانه بودم کاش جای یکی از اون بچه ها که عزیز یک خانواده بودن من مرده بودم...


برچسب‌ها:
مرگ‌ بی صدا
+ تــاریـخ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 16:20 به قـلـم Me


بعد از مدت ها دیروز تونستم به اینستا وصل شم و جدا از کیلیپ های غمگین کننده تجمع فوق العاده ایرانی های خارج از ایران تو کشورهای مختلف رو دیدم به حدی که خیابونا اون کشور پر شده بود از ایرانی ها... حتی تو برف حتی تو سرما بازم‌رفته بودن تا صدای ما رو به جهان برسونن دمتون گرم❤️به امید روزی که همه تو وطن خودشون کنار عزیزاشون باشن.

+ تــاریـخ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 16:0 به قـلـم Me


از هر چه میخواست دور بود،خیلی دور

+ تــاریـخ چهارشنبه یکم بهمن ۱۴۰۴ ساعـت 19:1 به قـلـم Me


زیتونم چقدر دلم برات تنگ شده دوباره،روحت به من آگاهه؟


برچسب‌ها:
گربه م زیتون🤍
+ تــاریـخ سه شنبه سی ام دی ۱۴۰۴ ساعـت 20:43 به قـلـم Me