دردی که فکر می کردیم ما را بکشد
ما را نکشت،اما کاری کرد که مرگ را
بیشتر از هر چیزی دوست بداریم
همه چیز را پذیرفته ام، اما همچنان غمگینم
از اینکه هوا داره میره رو به گرما ناراحتم
یه مدت کوتاه شبا زود خوابم میبرد
ولی باز بی خوابی هام شروع شد
چرا؟چون ذهنم درگیره خستم و از ادمای سمی دورم بیشتر از قبل متنفرم
شاید ما از برفو بارون لذت ببریم ولی حیوونای تو خیابون کلی سختی میکشن
دیروز که هوا برفی بود در حد توان خودم سعی کردم یکم غذا رسانی انجام بدم
طفلکی ها بعضی هاشون از سرما ناله میکردن!