یه زمانی چند ساعتی که گریه میکردیم بعدش بهتر میشدیم و به زندگی نکبت بارمون ادامه میدادیم،ولی الان هیچی دیگه حال آدمو بهتر نمیکنه
من باید میرفتم با قطاری که برام…
آخرین گلوله ی آخرین خشاب بود!
من باید میرفتم زودِ زودِ زودِ زود…
یکی تو خاطره ها زخم برداشته بود
پس از تحمل آنهمه درد
کسی که به مقصد میرسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود:(
تو خونه هر بار که میخواستم پاستا درست کنم جور نمیشد که پنیر پیتزا بریزم تا اینکه دیروز بالاخره اینکارو کردم و دیدم پاستا بدون پنیر پیتزا با همون خامه ی فراوان و چربو چیلی خیلی خوشمزه تره

چه ابر تیرهای گرفته سینه ی تو را
که با هزار سال بارشِ
شبانه روز هم دلِ تو وا نمیشود
+داره بارون میاد
دیشب تو یک لایو پاکسازی بودم
بعد گفتن انرژی ماه امشب و فردا شب خیلی خوبه و بالاست
من رفتم نشستم زیر نور ماه، اون گربه هم برعکس همیشه که سروصدا میکرد،آروم اومد نشست کنار پام😍
از خانواده هایی که بزرگتر خونه،عاقل و کاردان با چاشنی سیاست هست خیلی خوشم میاد
فرزند نباید به بزرگتر یاد بده اینجا این حرفو بزن اونجا اون حرفو نزن:/