دغدغه دخترا دیگه که از صبح پامیشن چیه دغدغه من چیاست

از اول همین بوده تا به الان

چقدر افسرده ام خیلی هااااا خیلیییییی خیلییییییی

انقدر افسرده ام که تو جمعای شلوغ سریع سر درد میشم و حرفی واسه گفتن ندارم

+ تــاریـخ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 23:50 به قـلـم Me |


من هنوز تو پاییز پارسال موندم! چقدر این یکسال سخت بود

هنوز نمیدونم خدا وجود داره یا نه ولی قشنگ یادمه به حدی حالم بد بود نصفه شب از خواب پریدم و چند بار پشته هم گفتم خدایا کمکم کن برای اولین بار بعضی شبا قرص خواب میخوردم چون میشد حتی سه شبانه روز خوابم نمیبرد

ولی اینکه میگن گذشت زمان همه چیو درست میکنه دروغه،گذشت زمان فقط باعث میشه به اون غم و درد عادت کنی ولی اثراتش میمونه شاید پیرت کنه شاید افسرده ت کنه شاید غمگین ترت کنه برای هر کی یه مدله

چیزی درست نشده من فقط عادت کردم

+ تــاریـخ یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 22:14 به قـلـم Me |


کاش میشد چشمامو ببندم برم به یکسال بعد

+ تــاریـخ یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 22:1 به قـلـم Me |


قبلا حرف زدن با کسایی که درکم میکردن واسم خوب بود یه راهکاری بهم میدادن الان از دست هیچ کسی هیچ کاری برنمیاد:( فقط مرگ میتونه منو راحت کنه

+ تــاریـخ چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 21:33 به قـلـم Me |


این روزا هی میخوام مفید باشم درس بخونم ولی هر کار میکنم حتی نمیتونم یجا بشینم دفتر کتاب جلوم باز کنم چه برسه تمرکز کنم درس هم بخونم، حالا نسبت به خودم بی انصاف هم نباشم من این روزا مسئولیتی بیشتر از سنم و تواناییم دارم و چه حیف که انرژیم صرف هر چیزی میشه الا خودم

کاش میشد بمیرم اصلا

+ تــاریـخ چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 21:31 به قـلـم Me |


حجم‌زیادی از تنهایی استرس اضطراب افسردگی غم ناراحتی اندوه و هر چیزی که انرژی منفی باشه رو دارم تحمل میکنم

انگار بدنیا اومدم که هیچ وقت نه طعم آرامشو بچشم نه خوشی

چرا کسی نیست کمکم کنه؟خودم به تنهایی نمیتونم نمیتونم نمیتونم

+ تــاریـخ سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 23:4 به قـلـم Me |


خیلی خستم خیلی ولی راه فراری ندارم

+ تــاریـخ شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 11:4 به قـلـم Me |


تو فیلم دودکش قالیشویی دارن یه خونه هم همونجا دارن و زندگی میکنن

انقدررر دلم میخواد یجا یه کاری پیدا کنم خونه هم داشته باشه

همینکه از خونواده دور باشم کافیه

کاش کسی همچین کاری سراغ داشت یا کاش حداقل میتونستم یه سوئیتی چیزی اجاره کنم

+ تــاریـخ جمعه دوازدهم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 15:26 به قـلـم Me |


کارفرماها تو ایران چرا انقدر پر از عقده هستن؟
دیروز رفته بودم مطب یه دکتری بماند که با تاخیر اومد ما اکثرا عادت داریم،مانتوش رو منشیش از تنش در اورد آویزون کرد!بعد دکتره براش مهم نبود چند نفر منتظر نشستن شروع کرد دعوا کردن با منشی ها که چرا مطب کثیفه چرا تو آسانسور کثیفه! بعد طی رو گرفت طریقه طی کشیدن رو یاد بده و گفت اگه هم با طی کشیدن کف زمین تمیز نمیشه اسکاج بگیرید بشینید رو زمین تمیز کنید! در کل مطب تمیز بود ولی تمیزی ای که مد نظرش هست رو باید هفته ای یبار نیرو کمکی بیاره پول بده تمیز کنن چه ارتباطی به منشی و دستیار داره؟

ساعت دو نیم ظهر شد دستیارش با ترس گفت دکتر برم ناهارمو بخورم؟ده دقیقه نشده بود صداش زد که دلت نمیخواد بیای؟اونم گفت داشتم بعد از ناهارم چایی هم واسه شما دم میکردم دکتره هم نیشخند زد یه چایی مگه چقدر طول میکشه
خودمم قبلا یه جایی کار میکردم زن رئیسمون زنگ میزد به شوهرش که فلان شماره رو میخوام رییسمونم به ما میگفت از ۱۱۸ شماره رو بگیرید بعد زنگ بزنید به خانمم بگید:|

+ تــاریـخ یکشنبه هفتم آبان ۱۴۰۲ ساعـت 19:11 به قـلـم Me |