بعد از مدت ها ناخن هام رو تقریبا کوتاهه کوتاه کردم و حس خیلی راحت بودن دارم^^
دو هفته تعطیلات واقعا تموم شد؟ واقعااااااا؟؟؟؟؟؟؟
تو سال جدید من هنوز چیپس نخوردم، همینقدر عجیب!
حیف لبم نمیتونه باهام حرف بزنه! وگرنه به صدا در میومد و میگفت پدرمو در اوردی انقدر پوستمو کندی:))
خوابم میاد ها خیلیییی زیاد ولی بزور خودمو بیدار نگه میدارم@_@
بابا بیمارستان بستری هست مامان همراهشه!
منم این ساعت از نیمه شب کوهی از ظرف رو شستم، بله اینساعت از شب چون من واقعا آدم شب هستم حالا باید برم بقیه آشپز خونه رو جمع و جور کنم
تو همه زندگی ها حاشیه هست مشکلات هست سختی هست بالا پایین هست
اما چجوری مدیریت کردنش مهمه اگه بزرگتر خانواده مدیریت بلد نباشه زندگی از هم میپاچه و بچه ای که تو اون خونه ست تحت فشاره!
خسته م واقعا...
پای دردو دل بعضی از جوونا هم سنو سالم میشینم میبینم شاید وضع زندگیشون به مراتب خیلی بهتر از من بوده ولی خب رو اوردن به گل کشیدن یا خوردن ترامادول و... حالا من چجوری خودمو آروم میکردم؟ انقدر تنهایی همه چیزو با خودم حل میکردم روز به روز آدم کم حرف تری شدم توقعم به شدت پایینه و خیلی چیزا رو برا خودم زیاد میبینم و واقعا افسرده هستم فقط تا جایی که بتونم سعی میکنم نشون ندم
حرفم اینه اگه تو خانواده ای بدنیا بیای که اوضاع درستی نداره بالاخره از یه جایی اون همه فشار میزنه بیرون حالا از هر کسی به یه صورتی
برای امسال عید احساس کردم دوباره فامیل های فضولی که همون عید به عید صورت نا ماهشون رو میبینیم میخوان تشریف بیارن که خب یه حرکتی زدم نیان:)) نود درصد موفق بودم اون ده درصد هم که اومدن آنچنان موجب اذیت نبودن. ول کنید خب این رسم عید دیدنی رو اگه از هم خوشمون میومد که تو طول سال یه خبر از هم داشتیم دیگه
اینکه سال نو شده و ما میتونیم به این بهونه خودمون رو تغییر بدیم خیلی خوبه...سال گذشته متوجه شدم من اونقدرا هم که فکر میکردم آدم بی آزاری نیستم فقط یکسری از بدی هام رو نمیدیدم میخوام اون بدی ها رو از خودم و وجودم دور کنم خیلیییی دور، خیلی وقته میخوام یه چیزایی رو تغییر بدم هی امروز فردا می کردم.
01/01/01