چرا فردا نمیاد یه سوپ شیر پدر مادر دار پر از فلفل درست کنم؟
یکی از دوستامبا خواهر و برادراش و همسراشون میخواستن برن شمال هی اصرار کرد همش دو روزه بابا بیا بزار روحیت عوض شه، از اون اصرار از من انکار انقدر گفت تا قبول کردم.
انقدر بیش از اندازه پر سر و صدا بودن که حتی حرف زدنشونم کلا جیغ بود من سر درد میگرفتم-_- چجوری انقدر انرژی داشتن اصلا خسته نمیشدن یعنی اصلا ها فقط دوست داشتم برسم خونه سرم از صدا خالی شه.

اونی که یهو یادش میوفته تو یخچال رولت خامه ای هست و به خاطرش پا میشه چایی درست میکنه کیه؟ من^_^
گوشیم افتاده بود تو یه تاکسی بعد سریع متوجه شدم با گوشی یه نفر دیگه زنگ زدم به شماره م بعد راننده تاکسی گوشی رو جواب داد خب؟
راننده بعد از کلی ادا در اوردن و ناز کردن گفت چون گوشیت رو اوردم دادم باید یه پول خوب بهم بدی اگه ماشین شخصی بود گوشی رو پس نمیداد پس من دارم لطف میکنم. واقعا به کجا داریم میریم؟
ببین هوا چقدر سرد شده که من میگم وای چه هوا سرده یخ زدم