یکی از دوستام‌با خواهر و برادراش و همسراشون میخواستن برن شمال هی اصرار کرد همش دو روزه بابا بیا بزار روحیت عوض شه، از اون اصرار از من انکار انقدر گفت تا قبول کردم.

انقدر بیش از اندازه پر سر و صدا بودن که حتی حرف زدنشونم کلا جیغ بود من سر درد میگرفتم-_- چجوری انقدر انرژی داشتن اصلا خسته نمیشدن یعنی اصلا ها فقط دوست داشتم برسم خونه سرم از صدا خالی شه.


برچسب‌ها:
سفر
+ تــاریـخ یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۰ ساعـت 0:16 به قـلـم Me |