یه نفر رو تو اینستا فالو دارم که آلمانزندگی میکنه
و امروز دیدم از فروشگاه عکس گذاشته که همه مردم کاپشن تنشونه چون هوا سرد هست... من باید برم اونجا زندگی کنم.
الان یه سوتی تو اینستا خوندم یادِ خودم افتادم:))
چند وقت پیش از اینا که کنار خیابون میوه بساط میکنن رفتم خیار بخرم..دیدمخیاراش خیلی بزرگ و کجو کوله ست به فروشنده گفتم خیار خوردنی ندارید؟ اونمنامردی نکرد گفت خیار کلا خوردنیه دیگهههه ولی خیار مجلسی میخوای اونوره:)))))
امشب طی یک حرکت انتحاری تصمیم گرفتم پیتزا درست کنم با نونِ باگت! خوب شده بود فقط اینکه اگه قبلش یکمآب میزدم به نون شاید کمتر خشک میشد.
دلممستیمیخواد..مثلهمستی تو فیلما؛ همونقدر شُل و رها
از اینکه به خاطرِ کرونا اینهمه محدود شدم مخصوصا این مدت که کرونا اوج گرفته خسته شدم. خانواده ای رو میشناسم که میدونن کرونا دارن ولی خیلی راحت تو دلِ مردم میرن و میان تازه با علائم سرفه که ویروس بیشتری رو پخش میکنه! واقعا یک درصد پیشِ خودشون نمی گن اینطور آگاهانه به کسی کرونا رو منتقل کنیم مدیون میشیم؟؟ مدیونی رو فقط به اینکه پول مردم رو بالا بکشن میدونن؟
دلم دنیایِ بی کرونا میخواد دنیای بدونِ فقر دنیایِ بدونِ جنگ دنیایِ بدونِ خشونت از همه مهم تر دنیایِ با عدالت چیزی که تو هیچ کجایِ دنیا نمی بینمش.
دیدم گرسنمه رفتم نون پنیر خیار گوجه اوردم..
ولی دیدمحال ندارم خیار و گوجه رو خورد کنم یه لقمه نون پنیر می خوردم یه گاز خیار یه گاز گوجه:))
تن ماهی شیلتون رو یه عالمه ابلیمو بهش اضافه کنی بهعلاوه آویشن و فلفل اونوقت این ترکیب رو با کته سیب زمینی بزنی بر بدن و دیگر هــــــــــــــــــــــــــیچ^.^
امشب دلــــــــــــــم عجیب مرگ خواست.. چقدر لذت بخش هست واقعا.. کاش صبح چشام باز نشه همین.
تو هوای بارونی که کلی هوا خنک شده چی میچسبه؟
پنجره اتاق رو باز کنی یه پفک مینو نمکی یک عدد چیپس ساده به همراه ماست موسیر.. و البته یک لیوان چایی ^_____^ تخمه هم خوب بود که باشه ولی من نداشتم.
من قبلا آهنگ های داریوش رو گوش نمی دادم ولی از حدوده چند ماه پیش که اولین آهنگش رو گوش دادم می بینم چقدر پرمعنی هست آهنگاش واقعازیبا هستن.
چند روزی هست تصمیم گرفتم دیگه گذشته رو شخم نزنم چون گذشته عوض نمیشه و فقط امروزم رو خراب می کنه.. ولـــــــــــــی پی بردم تمـــــــــــام این سال ها بابا دقیقا با خانواده ش مثلِ کسایی که اسیر گرفته رفتار می کرده.. ذره ذره روحمون داغون شده. من دارم تلاشم رو می کنم که زندگیم از دیروز و الانم بهتر بشه.. امــــــــا با تمام امید داشتن و تلاش کردن ته قلبم میگه مرگ بهتره. حتی دیروز تو اینستا حرف های مادری رو خوندم که نوزادش رو از دست داده بود و کامنت مردم رو که می خوندم همه از مرگ نوزاد ناراحت بودن ولی من تو دلم براش خوشحال بودم مسلما بزرگ شدن و ادامه زندگی براش سخت تر می بود. سوالم از خودم اینه اگه از مرگ نمی ترسم پس تلاش کردنم واسه زندگی چیه؟ چه نیرویی باعث میشه تلاش کنم هوم؟
+پیوسته داره بارون میاد و من عاشقِ بارونم..عاشقِ اینکه صبح با صدای بارون بیدار شم.
هوا یجور مَلَس و عالی شده و البته بارونی که دلم میخواد تافت بزنم همینجوری بمونه^____^
یکی از پیشرفت های قابلِ ملاحظه م اینه که شاید دو سه ماهی باشه هی علائم جدید کرونا رو سرچ نمی کنم! و کلا بهش فکر نمیکنم و فقط سعی میکنم رعایت کنم و مثله قبل نگرانی بی جهت نداشته باشم.
و حتـــــــــــی!خبرهای بد و نگران کننده این مملکت کوفتی رو دیگه پیگیری نمیکنم؛ با نگرانی من چیزی درست نمیشه فقط باید ذهن و روح رو تو این آشفته بازار آروم نگه داشت.
گاهی اوقات به این نتیجه می رسم دنیایی که ما توش زندگی می کنیم سرنوشت انسان ها دستِ خودشون نیست همه چیز از پیش تعیین شده ست. کلا دنیا جایِ خیلی عجیبی هست بخوای خیلی فکر کنی واقعا برات دیوانه کننده میشه؛ نمیخوام بگم آدمی نباید تلاش کنه امـــــــــــــا خیلی اتفافاقات و جریانات خارج از قدرت ما هست هر چقدر هم تلاش کرده باشیم.
پارسال چنین شبی من چیکار می کردم؟ چی تو ذهنم بود؟ باورم میشد اگه یکسال از اون شب بگذره من اتفاقاتی رو پشتِ سر بذارم که حتی تو خوابمم نمی دیدم! آدمای جدید به زندگیم اضافه شدن و حتی از دست دادم؛ روزا و شبایی رو تنهایی پشتِ سر گذاشتم که الان دوباره بخوام تو اون موقعیت قرار بگیرم حس میکنم نمی تونم.
یعنی شدت گرمایی بودنم به حدی هست که هوای گرم در خلق و خوی و میزان رضایتم از زندگی تاثیر بسیاری دارد:)))))))
دلم برا اون موقع هایی هم... که یازده شب می خوابیدم تنگ شده آقای قاضی