از لحظه سال تحویل تا ساعت ۱۲ شب نه ۳۰ اسفنده نه ۱ فروردین. هیچ تاریخی نیست، احتمالا اونم میکننش روز زن.
امروز اینو جایی خوندم یعنی غش کردم از خنده:))
عید همگی مبارک:)
از وقتی یادم میاد حتی از سن خیلی پایین بابام مدام میگفت من به هیچ کس احتیاجی ندارم همتون برید پی زندگی خودتون! رسما تامین و رفاه زنو بچه هیچ معناییبراش نداشت ولی برا خودش همه کار می کرد و خیلی خوب به خودش می رسید
اونوقت الانکه سنو سالش بالا رفته مدام میگه چرا هیچ کس هوای منو نداره شما الان باید مثه پروانه دورم بگردید و همچنان برای کارای نکرده ش منت می ذاره سرمون و این زیباست:)
بچه نیارید که با کلی حسرت بزرگش کنید؛ بزرگترین ظلمه وقتی نمیتونید حتی نیازهای اولیه ش رو تامین کنید.
برای شروع تعطیلات باید بگم فعلا همینکه دو سالِ با فامیل دید و بازدید عید نداریم کافیه^_^
تعطیلات رو آدم باید استراحت کنه دیگه..هرجور که دلش میخواد با آدمایی که دوست داره وقت بگذرونه نه که هر روز به دیدو بازدید با کسایی تلف کنه که فقط سالی یکبار می بینتشون
من از اینکه خوشحالی کنم و سرخوش باشم میترسم!
همیشه یعنی همیشه ها اگه از ته دل خوشحال بودم بعدش کوفتم شده دیگه مدتیه سعی میکنم اگه باز همچین حسی داشتم خنثی باشم
نمیدونم چجور بیان کنم..ولی من به ایننتیجه رسیدم کلاا به بعضی ها خوشی نیومده و برا بعضی ها کلا از همون ابتدای بدنیا اومدن زندگی راحت تر میگذره
من همین الان تازه فهمیدم سال تحویل شنبه ست نه یک شنبه و ساعت یکظهرِ!
اینو بگم که دیشب بعد از مدت ها رسما دوازده شب بیهوش شدم و تا صبح خوابیدم:))))خوشحالم بابتش^_^
نمیدونم واقعا بابام با این سنو سال چطور میتونه سره غذا اونمالکی دعوا راه بندازه؟-_-
امروز بعد از مدت ها؛ میگممدت ها یعنی شاید بعد از چند سال! چیپس فلفلی خوردم طعمش منو برد به دوران طفولیت^_^
امروز خیلی یهویی دوستم اومد پیشم با شیرینی خامه ای که نونخامه ای هم شاملش میشد پیشاپیش برای تولدم*_*
https://sooskesiah.blogsky.com/
سالیان سال هست من خیلی موقع ها از صدای گوز همسایه فِیض میبرم بگو چرا؟؟؟
دسشویی همسایه مون تو حیاطه اتاق منم رو به حیاط..یکم پنجره باز باشه قشنگ صدای گوز همسایه رو میشنوم.پارسال بارون خیلی قشنگی میبارید اومدم ویس بگیرم از صدای بارون وسطاش همین همسایه گوزید:))باید بگردم ببینم هنوز اون ویس رو دارم یا نههههه:)))))))))))))))))))))
بتونم ساعت خوابم رو دوباره به یازده تهش دوازده تنظیم کنم راه بزرگی رو رفتم
این معظل بد خوابیدنم و فکرو خیالای قبل از خواب حل شه ها خودمو نون خامه ای مهمون میکنم ^_^
یک قالب پنیر گچی تاکید میکنم گچــــــــــــــی هجده هزار تومان:/:/:/:/:/:/:/:/:/
با حقوقای پایه دو تومن:|
اینجا تنها جایی هست که خودمو سانسور نمیکنم حتی حالِ غمگینم که همیشه و همه جا سعی در پنهان کردنش دارم
با اینکه سعی میکنم حالم رو خوب کنم ولی روحم غمگینه و دستِ خودم نیست
زمانی که دانشگاه میرفتم سرکار هم میرفتم
مثلاا تا یک ظهر سرکار بودم ناهار نخورده میرفتمدانشگاه بعد از کلاس برمیگشتم سرکار ناهار میخوردم ولی همچنان با انرژی برمیگشتم خونه حتی یادمه این موقع ها شبا تو خونه تکونی کمک میکردم!
الان حتی نصفِ اون زمان انرژی و حوصله ندارم و احساس میکنم چقدر فرسوده شدم...
تابستون با دوستم رفته بودیم بیرون منلباس تو خونه ای بخرم...تیشرتی شلواری شرتک بامزه ای چیزی میدیدم از همون دور با ذوقو شوق و جیغجیغ کنان میرفتمسمت مغازه..دوستممیگفت دقیقا شبیه بچه پنجساله ها ذوق میکنی:))
من هنوزم اگه بارونبباره ذوق میکنم اگه لیوان یا ظروف بامزه و رنگی رنگی ببینم ذوق میکنم هنوزم از خوردن چیپس و ماست و موسیر واقعا لذت میبرم هنوزم مثله بچه ها وقتی از چیزی به وجد بیام با صدای بلند احساسمو بیان میکنم
امشب زد به سرم برم وبلاگ قبلی و همه ی پست هایی که تو این چند سال تو ماهِ اسفند نوشته بودم بخونم!
چقدر خوبه وبلاگ نویسی خیلی خاطره ها برات زنده میشه چیزایی که اگهاونلحظه ثبتش نمیکردی شاید کلا فراموشت میشد اصلاا مروری بر گذشته میشه با یک نگاه:)
دلم یه پی اس فور میخواد..فقط بشینم قارچ خور و خرگوشک بازی کنم
پارسال این موقع روحانی هی میگفت همه چیز از شنبه به حالت عادی بر می گرده:))
پارسال همین موقع ها بود شرکتمون گفت میتونید دورکار باشید و من در پوستِ خودم نمی گنجیدم که آخ جون میتونم قرنطینه بشم و اینهمه استرس تاکسی و مترو نداشته باشم!
دیشب همون موقع خوابمبرد بلافاصله*-*
میشه بعد از مدت ها الان خوابم ببره یعنی قبل از ساعت سه نصفه شب؟
سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده انتقال ویروس کرونا از طریق سطوح خیلی خیلی امکانش کمه!!
وای یادش بخیر پارسال این موقع ها اوایل کرونا چقدر تباه بودم:))هر چی خرید داشتیم خصوصا خریدای سوپر مارکتی رو تو راهرو یدور با الکل ضد عفونی میکردم یه دور هم تو ظرف شویی با مایع میشستم:)))))یعنی هیچ چیزی امکان نداشت بدون ضد عفونی کردن از راهرو بیاد تو خونه:))))
پس اون حرفایی که میگفتن ویروس تا بیست روز رو شیرآلات میمونه تا فلان روز رو سطوح پلاستیکی رو کجای دلمبزارم؟×_×
"راحت گفتیمبابا نان داد بی آنکهبدانیم چهسخت برای نان همه جوانی اش را داد"
خب من عجیب با این جمله مشکل دارم!
وقتی بچه میاره وظیفه شهبهترین زندگی رو براش فراهم کنه دیگه چرا یجوری تو ذهن بچه ها فرو میکنیم که خیلی لطف بزرگی کردن؟! چرا یه چیزه مقدس ازشون میسازن؟
حالا اونایی که نتونستن حتی کوچیک ترین نیازهای بچه هاشون رو تامین کنن که بحثشون کاملا جداست.
چونکه خیلی بد خوابم میبره حاضرم نخوابم اصلا زودتر هفت صبح شه پاشم صبحانه بخورم!
یعنی من ریدم تو سرعت اینترنت:/
اینجا یکی هفته ی پیش حموم دسشویی رو با وایتکس سابیده؛اینجا یه نفر دیشب یه فرش دوازده متری رو فرچه کشیده؛اینجا یه نفر امروز کلی کارِ خونه انجام داده...فکر کــــــــــــــــــن مــــــــــــــــــــــن!جلل خالق
دیشب به یکی از همکارام گفتم که تمام این مدت مجردی زندگی میکردم و فقط تو شرکت بازگو نکرده بودم.به حدی تعجب کرد من از تعجب زیاد اونتعجب کرده بودم اصلا باورش نمیشد:)))))میگفت تو بهت میخوره از ایندختر لوس های در رفاه باشی لامصب تو خیلی خودداری:)))))))))))
شبا که میخوام بخوابم گیجِ گیج خوابم ها ولی چشمامو که میبندم انواع فکرو خیال میاد سرم هی چشمام باز میکنم و این قضیه تا سه و چهار صبح ادامه داره و صبح خیلی خسته طور بیدار میشم.
آدما که دلشون گرفته اصولا بیشتر از هر موقع دیگه ای دلتنگمیشن..دلتنگ یه وقتایی که حتی فکرشم نمیکنن!
اینسری از اون پریودی هایی خواهد شد که از قبلش صورتمکلی جوش بزنه-_-