اینجا تنها جایی هست که خودمو سانسور نمیکنم حتی حالِ غمگینم که همیشه و همه جا سعی در پنهان کردنش دارم
با اینکه سعی میکنم حالم رو خوب کنم ولی روحم غمگینه و دستِ خودم نیست
زمانی که دانشگاه میرفتم سرکار هم میرفتم
مثلاا تا یک ظهر سرکار بودم ناهار نخورده میرفتمدانشگاه بعد از کلاس برمیگشتم سرکار ناهار میخوردم ولی همچنان با انرژی برمیگشتم خونه حتی یادمه این موقع ها شبا تو خونه تکونی کمک میکردم!
الان حتی نصفِ اون زمان انرژی و حوصله ندارم و احساس میکنم چقدر فرسوده شدم...