صبح از جایی بهم زنگ زدن برم برای مصاحبه دوباره بعد از ظهرش هم بهمزنگ زدن گوشیو که برداشتم خانمه تازه شروع کرده بود به حرف زدن که یکدفعه از کسی که پنج قدمیم وایستاده بود صدایی در رفت یعنی بزور جلو خودمو گرفتم از خنده پخش زمین نشم الان فردا با چه رویی من برم اونجا؟برم بگم اونی که گوزید من نبودم:))))یه حالت خوشبینانه هم داره که شاید متوجه نشه صدای چی بود:|
همهبا هم تصمیم بگیرن بچه دار نشن نسل ادمیزاد منقرض شه چیه این ادمیزاد اخه:/
تو نقطه ای از زندگی هستم که فکر میکنم خیلی بدبختم:((
من تا دیشب ساعت ده شب یکی از افتخاراتم این بود از سگا همچنین سگای ولگرد خیابونی نمیترسم*_* به بقیه هم میگفتم بابا کارمون ندارن که..دیشب دیدم هوا عجیب طور خوبه حیفه نری پیاده روی.. سره خیابونمون جلوی خونه یک همسایه ها همیشه چند تا سگ هستن گاهی اوقات بهشون غذا میدن اونجا هم استراحت میکنن همینکه نزدیکشون شدیم من گفتم اگه ما اینجا خونمون بود بابا انقدر اذیت میکرد یدونه سگم اینورا پیداش نمیشد هنوز حرفم تموم نشده بود سگا از جاشون بلند شدن و با واق واق و سروصدای زیاد اومدن سمته ما منم که یه مانتو جلو باز استین خفاشی پوشیده بودم یجور میدوییدم به سمت تعمیرگاه روبه رویی شده بودم خفاشی در شب با این تفاوت که خفاش طوسی رنگ بودم:)) اقای تعمیر کار زود یه چوب گرفت پرت کرد سمتشون همشون فرار کردن..با چه ترسی دوییدم یعنی:((
+ولی دلمبراشون میسوزه انقدر گرسنگی میکشن کاش میشد از همشون یجای خوب نگه داری کرد
دیروز اولین دیدار وبلاگی من بدون هماهنگی قبلی رخ داد فقط با یه اس که کارت کی تموم میشه میخوای دو ساعت مرخصی بگیرم همو ببینیم؟:))حالاا قبلش که هماهنگ میکردیم جور نمیشد هیچ رقمه..حالاا قرار شده من اگه کارم جور شه ایشونو ببرم دربند مهمون کنمhttp://sh9.blogsky.com
دیروز تو تاکسی کنار یه اقا نشستم همش خودشو میچسبوند به در موذب نشم آفرین بهت صد آفرین*_*
چند وقت پیش دو تا یاکریم یه گوشه ازخونمون لونه کردن بابام سه دفعه هی اذیتشون کرد لونه شونو خراب کرد دفعه ی سوم مجبور شدن دو تا تخمشونو ول کنن برن که خیلی ناراحت شدم بازم ازخونه ی ما نرفتن جایه دیگه لونه کردن بابا دور از چشم من یکیشونو زده بود:(اونا هم خیلی ترسیدن بازم نرفتن ولی یجا دور از چشم لونه کردن که فقط اون ماده رو تخم خوابید اون یکی روزی یکدفعه سر میزد بهش با یه وضعی ازشون مراقبت کردم تا بابا باز اذیتشون نکنه دو روز پیش دو تا یاکریم کپلی از تخم اومدن بیرون*_*
دارم از بی پولی خفه میشم:((
چه زود رسید پاییز بازم:))
دلم برای هوای سرد پاییزی نمنم بارون و برگای زردو نارنجیش خیلی تنگ شده کاش زود همه جا پاییز شه^.^