همون اندازه که برا مهسا امینی ناراحتم برای کسانی که این چند روز دستگیر شدن و معلوم نیست چی داره بهشون میگذره هم ناراحتم:((
ریختم به هم تعادل ندارم و پر از اضطرابم
این وقت شب دلم ساندویچ سرد، پرملات میخواد رو کجای دلم بزارم؟
حالا میتونستم بخورم هم یه چیزی:/ فقط هوس کردم
انقدر دوست دارم مثه اونایی که دو ساعت، سه ساعت وقت میذارن خونه رو بکوب تمیز میکنن-_- من هیچ وقت نتونستم
دیگه مجبور باشم یک ربع نیم ساعت کار میکنم ول میکنم.. باز یک ربع نیم ساعت دیگه وقت میذارم باز ول میکنم تا تموم شه-_-
یعنی کلافه ترینم تا خونه تمیز شه
نشد من یبار از یه چیز خوشمزه اینجا بنویسم بعدش معده م دهنمو سرویس نکنه-_- حواسم نبود پریشب یدونه کوکو سیب زمینی خوردم حالا شانسی که اوردم فقط یدونه خوردم اگه کامل به عنوان شام میخوردم که هیچی-_- قبلا اگه شب نیمرو میخوردم تا دو روز معده م سنگین بود ولی الان حتی چیزایی که توش تخم مرغ داره نمیتونم بخورم :/
به عنوان یک دختر چقدر از رنگ شناسی عقبم-_-
همه چیز این زندگی دروغه
حتی تاریخ وفات که روی سنگ قبر مینویسن
کی میدونه هر آدمی دقیقا و کی مرده؟💔💔💔
*این متنو این موقع صبح باید میدیدم؟؟؟آخ قلبم