چی به هوشنگ ابتهاج گذشته این همه نوشته و شعر از ته دل گفته؟هوم؟
انقــــــــــــدر سوزناک
دیدممنکهفعلاا با دسپختمحال نمیکنم سیب زمینی گذاشتم آپز شه.•.
جدیدا اینجوریه که با غذاهایی که خودم میپزم حال نمیکنم و نمیتونم زیاد بخورم![]()
از باگ های زندگی مجردی اینه که صبح پامیشی چایی میزاری تا صبحانه بخوری یادت میوفته نون نداری:))
من حقیقتا تا حالاا آلبالو پلو نخورده بودم
دیشب همسایه مون که مهمون همداشت برام آلبالو پلو اورد*_*حقیقتا خیلی خوشحال شدم نهبه خاطر غذا یه حس خیلی خوب و دلگرم کنندهبهمدست داد
منم تو ظرفش بهش غنچه گل محمدی و نبات شاخه ای میدم چون خودم عاشق این چیزام کهبشه باهاشون دم نوش درست کرد*.*
چه یوهو پاییز اومد و هوا پاییزی شد^_______^
راستی پاییزمون مبارک:)
روزای واقعا سختی داشتماین روزا و البته هنوزم دارم و همش تو مغزم این میچرخه خب اینزندگی چیه؟چی هست جز دوندگی؟
چهارشنبه ای تو تاکسی نشسته بودم ماشین خاموش شد راننده زد کنار اومد بهش نگاه بندازه یکدفعه جلوی ماشین آتیش گرفت منم که صندلی کنار راننده نشسته بودم خیلی سریع از ماشین اومدم پایین و دویدم!!واقعا نمیدونم به چیه این زندگی چسبیدیم!!
بهنقطه ای رسیدم که حتی حال ندارم غذا بخورم-_-