واسه عید میخواستم برم ارایشگاه موهامو دوباره چتری کنم به لطف کرونا نشد..چقدر دلم موی چتری میخواد باز-_-
بعضی وقتا فکر میکنم حتی رو دوش دنیا همزیادی میکنم
پاییز..پاییز قشنگم کی بارونی زردو نارنجی و برگ ریزون میشی حرف ها باهاتدارم
چقدر خوبه باز ساعت به حالت نرمالش برگشت ادم انگار کلی وقت اضافه داره به همه کاراش میرسه^_^
میدونی به چی دارم فکر میکنم؟
یه کانال داخل تلگرام دارم از سه ساله پیش توش مینویسم و عضوش فقط خودمم..هفته ی پیش دلم خواست برم به اولین نوشته ی کانال و بیام جلو تا به الان..تا یکسال پیش همش از خدا میخواستم کمکم کنه همش اسمشو صدا میزدم ضجه کردم امیدم فقط خودش بود همینجور صداش کردم کردم کردم... رسیدم به نوشته های یکسال پیشم دیدم دیگه از خدا چیزی نخواستم..از خدا نخواستمنجاتمبده از خدا نخواستم کمکم کنه از خدا نخواستم دستمو بگیره حتی دیگه صداشمنکردم!!! خدا برام کم رنگ شده بود خیلی خیلی کم رنگ..بدونه اینکه خودم بخوام بدونه اینکه خودم بدونم
داشتم به این فکر می کردم وقتی خدا رو انقدر بزرگ بدونی ولی هیجای زندگیت حسش نکنی حتی خدا رو هم فراموش میکنی
دم پختک درست کردم همه چیزش خوب شده جز اینکه شیطون گولمزد گفتمبزار یکم ادویه کاری هم بهش بزنم-_-نباید میزدم طعم خوبی به برنج نداد..حالاا خوبه فقط یکمزدماااا

امشب شاممو قبل از هشت خوردم!!
مرغ آپز به همراهه سیب زمینی آپز و برای سالاد هم کلم و ابلیمو
خب من الان گشنمههههههه-_______-چجوری سیر میشید با این غذاها ناموسا@_@یه چیپس فلفلی چیتوز گوشه اتاق داره به من چشمک میزنه_-_
اقا من از امشب تصمیم گرفتم شبا برنجنخورم غذاهایسالم مثله مرغ آبپز هویج آپزو حالاا اینجور غذاها به همراه روزی حداقل نیم ساعت ورزش^__^
یبار پست گذاشته بودم دوست دارم برای یکبار مست شدن تجربه کنم یادمنیست دقیقا چند سال پیش اینو نوشتم..خب دیشب برای اولینبار مشروب و مستی رو تجربه کردم..
حالاا بماند که منو زود گرفت:))ولی حقیقتش فکر میکردم وقتی مست میشی هوشیاریتو تا حدودی از دست میدی ولی کلاا که هوشیار بودم فقط احساس سرگیجه داشتمهمین!!! نیمساعت همینجوری نشستم یه گوشه اثرش پرید همین:))هیچ حس خوبی نداشتم و اصلاا دوست ندارم دوباره تجربه ش کنم
رفتم سوپری محل یه تن ماهی شیلتون با یه بسته شکر گرفتم بگو خب!
چون عجله داشتم نگاه رسید نکردم رسیدم خونه اول تن ماهی رو انداختم تو کتری بجوشه بعد پیامک برداشت حساب رو نگاه کردم که سی و شش هزار تومن بود! یه دو دو تا چهارتا کردم دیدم نباید این قیمت بشه!تو فکر این بودم دوباره برم سوپری بگم اشتباه شده که دیدم رو تن ماهی زده بیستو شش هزار..یعنی برگــــــــــــــــــــــــــــــــام
امروز دومیندیدار وبلاگیم رقم خورد^_^
چند وقته پیش متوجه شدم که با خانممریم بانو در حده تقریبا ده دقیقه اونم پیاده ..خونه هامون با هم فاصله داره:))
امروز که اومد پیشم با دو تا گلدون کاکتوس خوشگل اومد..گذاشتمشون پشت پنجره اتاقم^_____^
از خواب پریدم دیدم تقریبا چهار صبحه
پاشدم هندونه گذاشتم جلوم با قاشق میخورم:)))))
این سیب زمینی سرخ کرده چی داره لامصب که همیشه جذابه ^_____^
تو اینلحظه وساعت حالم از همه و از همه چی به هممیخوره تامااااااام
همه ی بچه های شرکتامید داشتیم مشکل مدیر عامل و مدیر پروژه حل شه ولی نشد و مدیر پروژه تیمشو جمع کرد رفت:(
خیلی با همخاطره داشتیم به معنای واقعی یه تیم بودیم..امروز که وارد شرکت شدم دیدم بچه ها وسایلشونو جمع کردن باورم نمیشد بغض کردم