دفعه ی اول تاکید میکنم دفعه اول بود چت میکردیم ازش پرسیدم محدودیت ها و اولویت هات چیه؟میگه محدودیتم اینه شب بیرون نری لباسایی نپوشی که باعث شه چشم همه دنبالت باشه این چیزیه که اذیتم میکنه..شانس اوردم حضوری این حرفو نزد وگرنه میدید چجوری خنده م گرفته:))فازتون چیه انصافا؟:)))))))
فکر میکنم دیگه برگشتم به تنظیمات کارخانه یعنی قبل از قرنطینگی که از هر چی چیپسو پفکو کاکائو و این خرتو پرتا زده شدم در حدی که من ابدا چای تلخ نمیخوردم نه قند نه کاکائو میخورم...آفرین به خودم آفرین^_^
فکرشو بکن!تو این هوای بارونی و خنک که جون میده برای قدمزدن؛رفتن به پارکو جنگل باید بشینی تو خونه اونوقت تو گرمای تابستون که شرشر باید عرق بریزی مجبوووری که بری بیرون-_-
روحانی گفته یک میلیون به حساب خانواده های یارانه بگیر میریزیم بعدا خورد خورد ازشون پس میگیریم؟
خب بگو دارم یارانه یکسالو پیش پیش میدم عینه این یکسالو مردم هر ماه یارانه نگرفتن دیگه عادت میکنن بعد از یکسال هم یارانه ها کلا قطع میشه
چه خنده دار میشه اونجا از کتاب تاریخ که راجب این دوران نوشته میشه هه
صبحه چهاردهم فروردین!!!!!چه عید زود گذشت
یک سوال مهمی وجود داره این وسط!بعد از قرنطینگی من چند کیلو وزن اضافه میکنم؟:))
+با پس زمینه صدای بارون
یه تیکه هایی از یه فیلم ترکیه ای قبل از عید تو اینستا دیده بودم حس کردم کمدی و عاشقانه باید باشه مثل رمانایی که دوران دبیرستان میخوندم گفتم بزار برای عید نگاه کنم..اونوقت منی که همیشه نسبت به این بازیگرای مرد خوشچهره و جذاب که خیلی ها براشون غش و ضعف میکنن خنثی بودم..لعنتی اینberk oktay نقش اوله مرد این سریال برام یجور جذاب اومد رفتم گوگل سرچ کردمبیوگرافیشو خوندم.. حتی اینستا فالوش کردم بلـــــــــه-_-:))))))
خیلی خندهدار و جذاب بود انقدر که دلم نمیخواست کارای شرکتو انجام بدم..چه حالی میده با چیپسو پفکو تخمه و میوه رو تختت فیلم ببینی تا صبح ^_^
نکته بعدی اینه چندسال پیش هم عاشق ترکیه و زبانش بودم و دوبارهبهم یاداوری شد چقدر شیرینه زبان و لحجشون*-*
#این پست اثرات قرنطینگی:))
دو هفته از رفتن به محل کاره جدیدم گذشته بود که بهم گفتن خانم فلانی که قبله شما اینجا بوده اصلاا ازش راضی نیستیم شما خوب خودتو نشون دادی تو همین مدت کم میخوایم جا به جاتون کنیم منم گفتم من که تازه اومدم اون بنده خدا گناه داره هم به من بدبین میشه هم ناراحت میشه من تازه اومدم گفتن نه اونو ما حل میکنیم اخره سال هست و ما وقت نداریم کارا کند پیش بره
کاره دو نفرو یک نفره به تنهایی انجام میدادم تا امروز قرار شد چون این مدت دور کاری انجام میدیم یه سری فایلو فردا پنج شنبه براشون بفرستم که من اشتباها فکر کردم امروز سه شنبه ست و فردا چهار شنبه از همون پشت تلفن رئیس میگه شما باید بیشتر حواستون جمع کنید میگم چرا؟میگه چون کلاا یک حساب دیگه رو شما باز کردیم نسبت به بقیه-_-چقدر بدم اومد از این حرف یعنی انقدر حساب باز کردید کسی که همش تو خونه ست شبو روزش قاطی میشه یک روز براش عقب جلو نشه.. یه همچین اشتباه کوچیکینکنه اوف بابا اووووف...ادمو پشیمون میکنن از همه چیا
روز اول فروودین #سال ۹۹ رو به این صورت اغاز کردم که لحظه ی سال تحویل که هنوزمنمیدونمدقیقش هفتو چقدر بود با صدای این ترقه ها.. بمب یا هر چی که بقیه بهش میگن بیدار شدم از اونور خونه همیه صدا اومد که لحظه سالتحویله دوباره خوابم برد تا ساعت یک ربعبهده با زنگ تلفن زن عمو جان بیدار شدم و احساس کردم چشم سمت راستم یکم حالت درد داره و عصر بود که فهمیدم بله گل مژه ست:دی
به خاطره کرونا و این حرفا هم کیک تولد نگرفتم و تولدی بدون کیک و شمع فوت کردن رو سپری کردم..تولدم مبارک تولدم مبارک(با صدای اندی) :))))