مثلا یادمه پنج شش سالم بود شبش خوابیدم صبح بیدار شدم دیدم ده سالم شده بعدش که سن شناسنامه ایم به ده سالگی رسید شبش خوابیدم صبحش پونزده ساله بودم.. وقتی سن شناسه ایم به پونزده سالگی رسید دیگه شدم یه آدم سی ساله
شبی هم که شناسنامه ای سی ساله شدم فردا صبحش هفتاد سالم بود
زندگی من رو میشه همینقدر خلاصه تعریف کرد اما کاش چیزایی که بهم گذشت رو هم میشد همینقدر خلاصه وار و کوتاه تعریف کرد.
اما اندازه هفتاد سال رنج.. درد.. تنهایی کشیدم.