هر چند وقت منو به این نقطه میرسونن که ته همه چیز رو مرگ و پایان خودم می بینم

+از شدت بغض زیاد سرم درد میکنه هر جور شده باید گریه کنم

+بعدش چی میشه؟اون سیکل تکراری و مدام ناراحت بودن من شروع میشه

+از کلمه ی هواشو داشته باشید متنفرم،پس چه کسی و چه زمانی قراره هوای منو داشته باشه نکنه از آهنم‌خبر ندارم؟ آخه آهن هم بهش بی توجهی بشه زنگ میزنه،ولی من آدمم روح دارم احساس دارم.


برچسب‌ها:
مرگ‌ بی صدا
+ تــاریـخ شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ ساعـت 13:0 به قـلـم Me