چند ماه پیش که مراسم عقد پسر خاله م بود من فکر کنم فقط موقع غذا خوردن نشستم کله مراسم رو در حال رقص و شلوغ کاری بودم سعی میکردم بقیه رو همهمراه کنم.. خانواده خاله م بابت این موضوع خوشحال بودن چون کسی از اطرافیان داماد و عروس زیاد پایه نبود
تا گذشت دقیقا ده روز قبل از اینکه تاریخ دقیق تالار و عروسی مشخص بشه همین خاله م دقیقا به فاصله چند قدمی ما با حضور بقیه خاله ها و دایی ها و بدون اطلاع دادن به ما برا خودش تولد گرفت! البته قبلا هم به نحوه ها مختلف، شبیه این حرکت روانجام داده بود ولی آدم چقدر گذشت داشته باشه؟
حالا ده روز بعد از تولد که تاریخ عروسی مشخص شد خاله م و دختر خاله م اصرارررررر که تو حتما باید از شب حنا بیای و برای عروسی هم اگه میشه ساقدوش بشی با عروس و داماد بری باغ برای چالش!!! تو دلم گفتم ده روز پیش موقع تولد و بزن برقصتون به فاصله چند قدیمی از ما بدون حضور ما اون کیک از گلوتون به راحتی پایین رفت حالا من انقدررر عزیز و بهتون نزدیک شدم که ساقدوش بشم؟؟ همونا که تو تولد بودن بیان ساقدوش بشن دیگه!
بله و در نهایت گفتم بهم مرخصی نمیدن و نمیتونم بیام و این دو سه روز رو با هزینه ای خیلی ناچیز نسبت به خرج دو شب آرایشگاه و دو شب لباس مجلسی هم به کارم هم به زبان خوندن هم به خلوت کردن با خودم رسیدم
نمیشه فقط موقع نیازهاتون ما عزیز بشیم که

+چیپس ترتیلا رو دفعه اول بود امتحان میکردم شاید بعدها طعم ها دیگه ش رو هم امتحان کنم
++بادوم زمینی روکش دارهای مزمز هم که عشق منن خصوصا طعم دودیش