پونزدهم آبان یه بسته سیگار فورمن گرفته بودم و تا الان ازش استفاده نکرده بودم، اما از دیشب دلم میخواست چند نخ بکشم
دیشب قبله خواب به یاد گربه م زیتون گریه کردم مثه الان...
پارسال این موقع ها آخرین روزایی بود که پیشم بود اون برام فقط یک گربه نبود، کسی بود که بهم خیلی چیزا یاد داد با وجود اون فهمیدم دوست داشتن بی قیدو شرط یعنی چی
امروز هم قسمت اول سریال بازیچه رو دیدم و اون لحظه که درموندگی شدید نقش اصلی رو دیدم یاد خودم تو خیلی از دوران زندگیم افتادم
ولی تو اون زمان های درموندگی، آدمایی که باید بی قیدو شرط دوسم داشتن، دوسم نداشتن کنارم نبودن آدمایی که باید مراقبم بودن بهم ضربه زدن و منو همیشه تو یک درموندگی عجیب به حال خودم رها کردن،یعنی دلیل اصلی درموندگی هام خودشون بودن
در کنار این اتفاقات کسی هم نبود درکم کنه و مدام به اشتباه و بی علت محکوم و قضاوت میشدم و میشم
یه نفر آدم باید چقدر قوی باشه این موضوع رو برا مدت طولانی از کودکی تحمل کنه؟
این دلیل اصلی غمی هست که همیشه یه گوشه از دلم نشسته

اما برعکس تصورم یک نخ کافی بود،بعدش هم چایی خوردم متوجه شم میگن چایی بعده سیگار میچسبه یعنی چی:))
#سریال بازیچه