یکشنبه که هنوز از خونه بیرون نزده بودم با خودم گفتم اگه بچه ای دستفروش دیدم حتما ازش خرید کنم.
موقع برگشت که از قطار اومدم بیرون تا خط عوض کنم یدونه پسرکو دیدم آدامس میفروشه، اولش تو دلم گفتم دیرم میشه ولی دو قدم رفتم باز برگشتم سمتش و دیدم با چشمای اشکی داره به خانم مسنی که از قضیه ای ناراحته و حالش بده نگاه میکنه، خلاصه من آدامسو ازش خریدم و برگشتم... ولی هنوز چهره ش یادمه که معلوم بود داره با اون خانم همدردی میکنه.
معمولا کسایی که از بچگی تحت فشار روحی شدیدی قرار دارن دو دسته میشن، یا با اکثر آدما همدلی میکنن و درکشون بالاست یا بسیار سنگدل میشن